اختصاصی- اقتصاد و فناوری- شیراز در شبهای بهار، روایتی زنده از حافظه تاریخی ایران است. در جریان برگزاری پانزدهمین جشنواره کشوری نشریات دانشگاه پیام نور، فرصتی فراهم شد تا همراه دانشجویان برگزیده، از میان کوچهباغهای شهر شعر و فرهنگ عبور کنیم و به سعدیه برسیم؛ آرامگاهی که قرنهاست نه فقط میزبان پیکر شیخ اجل، بلکه پناهگاه اندیشه، خرد و انساندوستی ایرانی است. آن شب، در میان عطر بهارنارنج و سکوت دلنشین باغ، سعدی بیش از آنکه شاعری در دل تاریخ باشد، صدایی زنده برای امروز به نظر میرسید.

در گذر از برنامههای فرهنگی جشنواره و بازدید از آثار تاریخی شیراز، مقصدی پیش رویمان قرار گرفت که نامش برای هر فارسیزبان یادآور حکمت، اخلاق و انسانیت است؛ سعدیه.
در ابتدای ورود، باغی سرسبز و چشمنواز در برابر دیدگان گشوده میشود؛ فضایی آمیخته با آرامش که گویی بازدیدکننده را پیش از رسیدن به آرامگاه، برای ملاقات با صاحب گلستان آماده میکند. آرامگاه سعدی در انتهای خیابان بوستان، در جوار باغ دلگشا و دامنه کوه پهندژ قرار گرفته است؛ جایی که تاریخ، معماری و ادبیات در کنار یکدیگر معنا پیدا میکنند.
ساختمان آرامگاه، تلفیقی هنرمندانه از معماری سنتی و مدرن ایرانی است. بنایی که با الهام از چهلستون اصفهان طراحی شده و از بیرون ساختاری مستطیلشکل دارد، اما در فضای داخلی به تالاری هشتضلعی میرسد؛ تالاری که گنبد فیروزهای آن بر فراز دیوارهای مرمری جلوهای کمنظیر یافته است. بر هفت ضلع بنا، اشعاری از سعدی به خط استاد ابراهیم بوذری نقش بسته و بر ضلع هشتم، شرحی از زندهیاد علیاصغر حکمت درباره ساخت این آرامگاه حک شده است.

هشت ستون ایوان و هشت ضلع آرامگاه، نمادهایی هستند که بسیاری آنها را یادآور هشت باب گلستان سعدی و هشت درِ بهشت میدانند.
آن شب، سعدیه مملو از بازدیدکنندگانی بود که از گوشهوکنار ایران آمده بودند. خانوادهها، دانشجویان، گردشگران و دوستداران ادب فارسی، در سکوتی آمیخته با احترام در میان باغ قدم میزدند. حوضهای مستطیلشکل، گلکاریهای منظم و نورپردازی آرام شبانه، فضایی خلق کرده بود که بیش از یک مکان تاریخی، به باغی از خاطره و تأمل شباهت داشت.

در میان آن باغ، ناخودآگاه به یاد بوستان سعدی افتادم؛ کتابی که بسیاری آن را تصویری از جامعه آرمانی مورد نظر شیخ اجل میدانند. اگر سعدی در گلستان، واقعیتهای جامعه و پیچیدگیهای زندگی انسان را روایت میکند، در بوستان از جهانی سخن میگوید که بر پایه عدالت، عشق، احسان، تربیت و خرد بنا شده است.
همان سعدی که در گلستان مینویسد: «دروغ مصلحتآمیز به از راست فتنهانگیز» در بوستان، جامعهای را ترسیم میکند که در آن خردمندان راهنمای قدرتاند و عدالت نه یک شعار، بلکه شیوه زیستن است.
پس از قرائت فاتحه بر مزار شیخ اجل، همراه دانشجویان در نشست تخصصی دکتر اسداله جعفری، عضو هیات علمی زبان و ادبیات فارسی دانشگاه پیام نور شیراز، شرکت کردیم؛ نشستی که به بررسی زندگی سعدی، آثار او و سیر تاریخی آرامگاه اختصاص داشت.

دکتر جعفری سخنان خود را با معرفی بوستان آغاز کرد و گفت: «بوستان که در اصل سعدینامه نام داشته، اثری منظوم در حوزه حکمت و تعلیم است که سعدی آن را در سال ۶۵۵ هجری قمری و پس از بازگشت به شیراز سرود. وی یک سال بعد نیز گلستان را به نثر آمیخته به نظم نگاشت.» وی با اشاره به زندگی سعدی افزود: «سعدی در سال ۶۰۶ هجری قمری، حدود یک دهه پیش از حمله مغول، متولد شد. او در نوجوانی برای تحصیل راهی نظامیه بغداد شد و بخش مهمی از عمر و جوانی خود را در سفر و تحصیل سپری کرد. بازگشت سعدی به شیراز مصادف با دورانی بود که این شهر، به دلیل سیاستهای حاکمان فارس و پرداخت خراج به مغولان، از ویرانی گسترده قوم تاتار مصون مانده بود.»

دکتر جعفری در ادامه به تاریخچه آرامگاه پرداخت و توضیح داد: «در اواخر عمر سعدی، این مکان خانقاه شیخ یا خانقاه سعدی بوده و شاعر سالهای پایانی زندگی خود را در همین محل سپری کرده است. پس از درگذشت نیز در همین مکان به خاک سپرده شده است. نخستین مقبرۀ شیخ اجل به دست شمس الدین محمد صاحب دیوان در قرن هفتم ساخته شده است و در اواخر قرن دوازدهم آرامگاه سعدی معروف به عمارت ملوکانه به دستور کریم خان زند ساخته شد. آرامگاه سعدی از قرن هفتم تا عهد قاجار دو بار دستخوش تخریب گردیده است؛ نخست به سال 998 هجری که خانقاه شیخ به حکم یعقوب ذو القدر حکمران فارس ویران شد و دیگری در اوایل عهد قاجار که سنگ مقبرۀ شیخ به دستور یکی از علمای شیراز تخریب گردید. کمی بعد سنگ کنونی مقبره به دستور علی اکبر خان قوام الملک شیرازی تهیه و نصب گردید. از آن پس آرامگاه سعدی چندین بار مرمت و بازسازی شده است. پیشینۀ سازۀ فعلی آرامگاه به سال ۱۳۲۷ خورشیدی و تلاش برخی ایران شناسان، معماران و مهندسین فارس باز می¬گردد. بدین ترتیب افتتاح آرامگاه سعدیه با حضور چهرههای فرهنگی همجون دکتر محمود حسابی، علیاصغر حکمت و برخی شاعران، نویسندگان و صاحب منصبان، همزمان با رونمایی از مجسمۀ سعدی در سال 1331 اتفاق افتاد.»






بیشتر بخوانید:«حافظیه؛ جایی که شعر، معماری و هویت ایرانی به هم میرسند»
این استاد ادبیات همچنین درباره نمادهای معماری آرامگاه گفت: «هشت ضلع و هشت ستون آرامگاه را میتوان مرتبط با هشت باب گلستان سعدی و هشت درِ بهشت دانست؛ مفهومی که در قالب معماری ایرانی به زیبایی تجلی یافته است.»
دکتر جعفری با اشاره به جایگاه علمی سعدی تأکید کرد: «سعدی تنها یک شاعر نبود؛ او از خانوادهای اهل علم و دین برخاسته بود. چنانکه خود میگوید: همه قبیله من عالمان دین بودند / مرا معلم عشق تو شاعری آموخت.» در پایان استاد با خوانش غزلی از سعدی اوج هنر سعدی در غزلیاتش را متذکر شدند.
سخنان استاد که به پایان رسید، نگاه بسیاری از حاضران دیگر تنها متوجه سنگ مزار سعدی نبود؛ گویی هر یک از ما در برابر بخشی از هویت فرهنگی ایران ایستاده بودیم. هنگام خروج، نسیم خنکی در میان سروهای سعدیه جریان داشت و صدای قدمهای بازدیدکنندگان در سکوت باغ گم میشد. پشت سرمان آرامگاه شاعری قرار داشت که قرنهاست در همین نقطه آرمیده، اما اندیشهاش همچنان در حرکت است.
شاید راز سعدی در همین باشد؛ او جهان را آنگونه که بود دید و آنگونه که باید باشد ترسیم کرد. میان واقعیت گلستان و آرمان بوستان پلی زد که هنوز هم میتوان بر آن قدم زد.
سعدیه را ترک کردیم، اما پرسشهایی که سعدی درباره اخلاق، عدالت، انسانیت و خرد پیش روی ما گذاشته است، همچنان باز ماندهاند؛ پرسشهایی که هر نسل باید پاسخ خود را برای آنها پیدا کند.
تهیه و تنظیم: مرجان محمدتقی





