اختصاصی- شیراز، شهری که قرنهاست نامش با شعر، عرفان و فرهنگ گره خورده، این روزها میزبان پانزدهمین جشنواره کشوری نشریات دانشگاه پیام نور بود. اما در میان نشستها و برنامههای رسمی جشنواره، فرصتی فراهم شد تا جمعی از دانشجویان و فعالان رسانهای به دیدار یکی از ماندگارترین نمادهای هویت ایرانی بروند؛ آرامگاه حافظ شیرازی. سفری که از میان عطر بهارنارنج آغاز شد و در سایه غزلهایی پایان یافت که پس از گذشت بیش از شش قرن، همچنان با روح و جان ایرانیان سخن میگویند.
از عطر بهارنارنج تا آستانه جاودانگی
شیراز را شهر شعر و فرهنگ مینامند؛ شهری که هر کوچه آن روایتگر بخشی از تاریخ تمدن ایرانی است. در حاشیه برگزاری پانزدهمین جشنواره کشوری نشریات دانشگاه پیام نور، فرصتی فراهم شد تا از حافظیه؛ آرامگاه بزرگترین غزلسرای زبان فارسی، بازدید کنیم. هنوز چند قدمی از ورودی حافظیه فاصله نگرفته بودیم که باغی آراسته با گلهای رنگارنگ و درختان نارنج، چشم هر بینندهای را به خود خیره میکرد. نسیمی آرام از میان شاخهها عبور میکرد و ناخودآگاه ابیات حافظ را در ذهن زنده میساخت؛ گویی شاعر هنوز در میان این باغ قدم میزند و غزلهایش را زمزمه میکند.
با عبور از مسیر سرسبز باغ، گنبد مشهور حافظیه در برابر دیدگان ظاهر میشود؛ بنایی که نه فقط یک آرامگاه، بلکه نمادی از پیوند معماری، عرفان و ادبیات ایرانی است. این گنبد مسی با ارتفاع حدود ۱۰ متر، بر فراز مزار حافظ قرار گرفته و ساختار آن یادآور کلاه درویشان ترک است. رنگهای بهکاررفته در فضای داخلی گنبد نیز هر یک حامل مفهومی نمادین هستند؛ فیروزهای نشانی از آسمان و بهشت و رنگهای خاکی یادآور پیوند انسان با زمین.در زیر این گنبد، سنگ مزار حافظ قرار گرفته است؛ سنگی که بر آن اشعاری از شاعر حک شده و سالانه هزاران دوستدار فرهنگ و ادب فارسی را از سراسر جهان به این مکان میکشاند.
معماریای که شعر را روایت میکند
طراحی بنای کنونی حافظیه بر عهده «آندره گدار»، معمار و باستانشناس فرانسوی بود؛ شخصیتی که سالها از عمر خود را صرف مطالعه و حفاظت از میراث فرهنگی ایران کرد.

در معماری حافظیه هیچ جزئیاتی اتفاقی نیست. هشت ستون اصلی آرامگاه، هم به قرنی اشاره دارند که حافظ در آن زیسته و هم نمادی از هشت در بهشت هستند. ایوان مجموعه نیز با ۹ پله طراحی شده که یادآور مفهوم نه آسمان در جهانبینی سنتی ایرانی است. در حافظیه، معماری صرفاً یک سازه نیست؛ زبانی است برای روایت اندیشههای شاعر.
وقتی حافظ، سعدی و مولانا در یک نقطه به هم میرسند
پس از قرائت فاتحه بر مزار حافظ، جمعی از دانشجویان در نشستی فرهنگی با حضور دکتر فاطمه صادقی، استاد ادبیات فارسی دانشگاه پیام نور شیراز، شرکت کردند.
صادقی سخنان خود را با غزل مشهور حافظ آغاز کرد:
«رواق منظر چشم من آشیانه تست کرم نما و فرود آ که خانه خانه تست»
او در ادامه با نگاهی تاریخی به سیر تحول شعر فارسی، از قصیده تا غزل، توضیح داد که چگونه غزل در قرنهای ششم و هفتم هجری به تدریج از قالب قصیده مستقل شد و به محبوبترین قالب شعر فارسی تبدیل گشت. به گفته وی، سعدی غزل عاشقانه را به اوج رساند و مولانا روح عرفانی را در کالبد غزل دمید؛ اما حافظ با نبوغ کمنظیر خود توانست این دو جریان بزرگ را در هم بیامیزد و اثری خلق کند که تا امروز قله غزل فارسی محسوب میشود.
صادقی تأکید کرد: «حافظ بر شانههای غولهای ادب فارسی ایستاده است؛ از فردوسی و خاقانی گرفته تا عطار و سعدی. او میراث چندین قرن فرهنگ ایرانی را در غزلهای خود متجلی کرده است.» این استاد ادبیات، یکی از مهمترین عوامل ماندگاری حافظ را تسلط شگفتانگیز او بر قرآن کریم دانست و به بیت معروف شاعر اشاره کرد:
«عشقت رسد به فریاد ار خود به سان حافظ قرآن ز بر بخوانی در چهارده روایت»
حافظ؛ شاعری فراتر از زمان
حافظیه یکی از مهمترین نمادهای حافظه فرهنگی ایران به شمار میرود؛ جایی که ادبیات، عرفان، تاریخ و هویت ملی در کنار یکدیگر معنا پیدا میکنند.
در روزگاری که جهان بیش از هر زمان دیگری به گفتوگوی فرهنگی نیاز دارد، حافظ همچنان پلی میان نسلها و ملتهاست؛ شاعری که غزلهایش از مرزهای جغرافیایی عبور کرده و به زبان مشترک انسانیت، عشق و حقیقت تبدیل شده است. شاید راز ماندگاری حافظ نیز همین باشد؛ اینکه پس از گذشت قرنها، هنوز میتوان در سایه گنبد فیروزهای آرامگاهش ایستاد و احساس کرد صدای شاعر از دل تاریخ به گوش میرسد.
گزارش: مرجان محمدتقی
شیراز – حافظیه





