تبلیغات

این کتابی که میخواستی رو با تخفیف از طاقچه بخر
🔖 این فرصت رو از دست نده؛ کتاب رو همین حالا از فیدیبو بخر.

جنگ ایران، آمریکا و اسرائیل؛ تحلیل پنج‌وجهی یک منازعه فراتر از میدان نبرد

دکتر آرش حیدری/ مدرس دانشگاه و کارشناس ارشد مسائل امنیتی دریایی
جنگ ایران، آمریکا و اسرائیل را نمی‌توان صرفاً یک رویارویی نظامی دانست. این منازعه در کنار ابعاد نظامی، پیامدهای گسترده‌ای در حوزه امنیت دریایی، بازار جهانی انرژی، جنگ شناختی و ساختار نظام مالی بین‌الملل بر جای گذاشته است. دکتر آرش حیدری، مدرس دانشگاه و کارشناس ارشد مسائل امنیتی دریایی، در این تحلیل با بررسی پنج محور اصلی، تلاش می‌کند تصویری جامع از ابعاد آشکار و پنهان این جنگ و تأثیرات آن بر آینده نظم منطقه‌ای و جهانی ارائه دهد.

بخش اول: بُعد نظامی؛ بازدارندگی نامتقارن و تاب‌آوری شگفت‌انگیز
هسته اصلی استراتژی دفاعی جمهوری اسلامی ایران، بر پایه «بازدارندگی نامتقارن» بنا شده است. یعنی رویکردی که در آن، به جای رقابت در همه حوزه‌ها با دشمن، بر نقاط قوت خاصی تمرکز می‌شود که هزینه‌های حمله را برای طرف مقابل به‌طور چشمگیری افزایش می‌دهد.
بر اساس گزارش‌های معتبر، از جمله گزارش‌های وال‌استریت ژورنال، ایران در اختیار دارد حدود ۲۰۰۰ فروند موشک بالستیک میان‌برد و دوربرد که می‌تواند اهداف حساس رژیم صهیونیستی را هدف قرار دهد. در کنار آن، انبوهی از موشک‌های کوتاه‌برد ضدکشتی و کروز وجود دارد که تهدیدی جدی برای پایگاه‌های آمریکا در منطقه خلیج فارس است. اما نقطه عطف این دهه، جهش کمی و کیفی ایران در حوزه پهپادها بوده است. ایران اکنون نه تنها بزرگترین تولیدکننده پهپاد در خاورمیانه است، بلکه پهپادهای نسل جدیدی مانند «آرش ۲» را در میانه نبرد به کار گرفته و رونمایی کرده است. فرماندهان نظامی ایران اعلام کرده‌اند که نه موشک‌ها و نه توان پهپادی، هیچ‌کدام خط قرمز مذاکره نیستند و این خط قرمز، تمامیت دفاعی کشور است.

حالا سؤال این است که حملات آمریکا و اسرائیل چه تأثیری بر این توان داشت؟ فرماندهی مرکزی آمریکا اعلام کرد که بیش از ۸۵ درصد از تأسیسات موشکی، پهپادی و نیروی دریایی ایران منهدم شده است. اما آنچه کمتر به آن پرداخته شده، سرعت بازسازی این توان است. ارزیابی‌های جدید اطلاعاتی آمریکا نشان می‌دهد که با وجود خسارت‌های سنگین، ایران همچنان توان شلیک موشک، عملیات پهپادی و دفاع هوایی را حفظ کرده است. بازسازی خطوط تولید، در سایه تجربه جنگ تحمیلی و تحریم‌ها، به یک مهارت راهبردی برای ایران تبدیل شده است. این یعنی جنگی که آغاز شده، یک جنگ فرسایشی است؛ جنگی که در آن برنده کسی نیست که ضربه اول را محکم‌تر زده، بلکه کسی است که زنجیره تأمین و بازسازی خود را سریع‌تر و پایدارتر حفظ می‌کند.

از سوی دیگر، رژیم صهیونیستی در دو مرحله عملیاتی، بارها اعلام کرده که اگر لازم باشد، موج سوم حملات را با شدت بیشتری تکرار خواهد کرد. اما واقعیت این است که هزینه‌های این حملات برای طرفین به شدت افزایشی بوده و هیچ‌کدام از بازیگران توانایی پایان دادن یک‌طرفه به این منازعه را ندارند. این جنگ، تبدیل به آزمونی برای سنجش «تاب‌آوری سیستم دفاعی» در دو سوی میدان شده است.

بخش دوم: بُعد دریایی؛ تنگه هرمز، طلایی‌ترین سلاح ایران
اما اگر بخواهیم از قلب استراتژیک این جنگ صحبت کنیم، بی‌تردید باید به تنگه هرمز برویم. این آبراه باریک، که پیش از جنگ حدود یک‌پنجم نفت و گاز مایع جهان از آن عبور می‌کرد، به صحنه اصلی تقابل نظامی-اقتصادی تبدیل شده است. استراتژی ایران در این پهنه آبی، تلفیقی از ابزارهای متنوع است: اول و مهم‌تر از همه، مین‌های دریایی که ارزان‌ترین و مؤثرترین ابزار مسدودسازی هستند. دوم، موشک‌های ضدکشتی مستقر در ساحل. سوم، شناورهای تندرو، پهپادهای دریایی و اژدرها. در جریان چهل روز اول جنگ، تردد در تنگه هرمز «تقریباً به صفر رسید». در خرداد ماه، با آتش‌بس موقت، ظرفیت عبور به حدود ۵۰ درصد دوره پیش از جنگ بازگشت، اما با حملات مجدد آمریکا در تیرماه، عبور نفت‌کش‌ها بار دیگر «به مرز توقف کامل» نزدیک شد.

نکته کلیدی اینجاست که ایران نگاه به تنگه هرمز را از یک ابزار تاکتیکی به یک «سلاح زرین» راهبردی ارتقا داده است. نیروی دریایی سپاه با صراحت اعلام کرده که هیچ قدرت خارجی حق مداخله در تعیین مسیر عبور کشتی‌ها را ندارد و تنها مسیر امن، مسیری است که از سوی ایران تعیین می‌شود. حتی برخی منابع از راهبرد جدیدی خبر داده‌اند که بر اساس آن، در صورت هرگونه حمله جدید، تنگه هرمز «کاملاً» بسته خواهد شد و دست کم به نسبت دو به یک، به اهداف دشمن پاسخ داده خواهد شد. این یعنی ایران اولویت راهبردی خود را از برنامه هسته ای ، به «بازدارندگی تنگه‌ای» تغییر داده است. به عبارت روشن‌تر، ایران امنیت انرژی جهان را به عنوان گروگان اصلی خود در میدان نگاه داشته و این برگ برنده‌ای است که حتی قدرتمندترین نیروی دریایی جهان را نیز در تنگنا قرار می‌دهد.

بخش سوم: تأثیرات بر گلوگاه‌های انرژی و اقتصاد جهانی
تأثیر این درگیری بر بازار انرژی، مستقیم و فوری بوده است. بر اساس گزارش گلدمن ساکس، در ده روز اول پس از بازگشت نسبی تردد، میزان حمل نفت به بیش از ۸۰ درصد دوره پیش از جنگ رسید، اما با حمله دوباره به نفت‌کش‌ها، این رقم دوباره به حدود ۷۰ درصد سقوط کرد. آژانس بین‌المللی انرژی اعلام کرده که عرضه نفت خام جهان در ماه ژوئن به ۹۸.۸ میلیون بشکه در روز رسیده، اما همچنان ۹.۴ میلیون بشکه نسبت به پیش از جنگ کاهش دارد.

سیاست‌های متناقض آمریکا نیز این آشفتگی را دوچندان کرده است. در خرداد، آمریکا به ایران ۶۰ روز معافیت نفتی داد، اما در تیرماه، این معافیت را لغو کرد و بر اساس داده‌های نفت‌کش‌ها، حدود ۶۳ میلیون بشکه نفت ایران در دریا سرگردان ماند. قیمت نفت برنت به سرعت به محدوده ۷۸ تا ۸۲ دلار صعود کرد. اما مهم‌تر از نفت، قضیه گاز طبیعی است. پس از حمله به یک کشتی حامل گاز مایع قطر، شرکت ملی نفت قطر اعلام کرد که برنامه افزایش تولید گاز را متوقف می‌کند. این یعنی بازار جهانی گاز نیز با شوکی جدی مواجه شده است. صندوق بین‌المللی پول، رشد اقتصادی جهان را برای سال ۲۰۲۶ از ۳.۵ درصد به ۳ درصد کاهش داده و بانک جهانی هشدار داده که تورم جهانی از ۳.۳ درصد در سال ۲۰۲۵ به ۴ درصد خواهد رسید. این جنگ، دیگر یک بحران منطقه‌ای نیست؛ تبدیل به یک توفان جهانی شده که هر خانواده در هر جای دنیا، گرانی انرژی و کاهش قدرت خرید را به نوعی احساس خواهد کرد.

بخش چهارم: روایت‌سازی و جنگ شناختی؛ میدان نبرد نرم
اما یکی از پیچیده‌ترین و غریب‌ترین ابعاد این جنگ، میدان روایت‌ها و جنگ شناختی است. از همان ساعات اولیه حمله، آمریکا یک روایت مشخص را طراحی کرد: «اقدام مشروع و پیش‌دستانه در دفاع از خود» و در عین حال، تلاش کرد بین ملت ایران و حاکمیت آن تمایز قائل شود. این یک تاکتیک کلاسیک برای تضعیف پشتیبانی داخلی از جبهه مقاومت است.

در سوی مقابل، ایران روایت خود را بر «مقاومت و صبر راهبردی» بنا کرد. رسانه‌های ایرانی، مذاکره را نه جایگزین جنگ، که بخشی از جنگ تعریف کردند و بر توانایی کشور در دوام آوردن در یک نبرد طولانی تأکید کردند. جالب اینجاست که هر دو طرف از ابزارهای مدرن مانند تولید محتوای هوش مصنوعی و کلیپ‌های وایرال استفاده کردند. کاخ سفید ویدئوهای هیجان‌انگیزی منتشر کرد و ایران نیز با انیمیشن‌های طنز، به مقابله با آن پرداخت. اما نقطه قابل تأمل، عملکرد گروه‌های هکری مانند «هندال» است که نه فقط برای تخریب سامانه‌ها، که برای ایجاد وحشت و کاهش اعتماد عمومی در جامعه هدف طراحی شده بودند. حملات سایبری در این جنگ، دیگر فقط یک ابزار جانبی نیست؛ بلکه یک «ضربه شناختی» تمام‌عیار است که پیامدهای روانی آن می‌تواند از موشک‌ها ماندگارتر باشد. نکته جالب دیگر، تغییر موضع اروپا در این میدان روایت‌پردازی است. سه کشور بزرگ اروپایی، به دلیل وابستگی شدید به انرژی و نگرانی از تبعات مسدود شدن تنگه هرمز، عملاً از همراهی با روایت تهاجمی آمریکا فاصله گرفتند. این نشان می‌دهد که روایت‌ها هرچند قدرتمندند، اما در برابر منافع ملموس و واقعی کشورها، آسیب‌پذیر هستند.

بخش پنجم: تأثیر بر شبکه‌های مالی جهان؛ پایان هژمونی سوئیفت؟
و در نهایت به آخرین و شاید تحول‌آفرین‌ترین بُعد این جنگ می‌رسیم: تأثیر آن بر نظام مالی جهانی. ایران از سال‌ها پیش از سیستم سوئیفت قطع شده است. در این جنگ، ایران عملاً مجبور شد به شبکه‌های مالی موازی روی بیاورد. این شبکه‌ها شامل سه محور اصلی هستند: اول، سیستم پرداخت چین (سی‌آی‌پی‌اس) که مبادلات یوآن را تسهیل می‌کند. دوم، اتصال سیستم میر روسیه به شبکه شتاب ایران که کامل شده است. سوم، سیستم پرداخت بریکس که قرار است در سال ۲۰۲۶ به طور رسمی آغاز به کار کند.

اما جذاب‌ترین بخش، نقش ارزهای دیجیتال است. گزارش‌های شرکت تحلیل بلاک‌چین «چین‌الیسیس» نشان می‌دهد که ایران به طور گسترده از استیبل‌کوین‌ها برای تسویه حساب نفت، تسلیحات و کالاهای اساسی استفاده کرده است. کیف‌پول‌های مرتبط با بانک مرکزی ایران، حداقل ۵۰۷ میلیون دلار تتر (یواس‌دی‌تی) را در اختیار داشته‌اند. دولت ایران در فروردین ۱۴۰۵ اعلام کرد که پذیرش بیت‌کوین، تتر و یوآن را برای پرداخت عوارض عبور نفت می‌پذیرد. این یعنی ایران در حال آزمایش یک نظام مالی موازی در زمان جنگ است. از سوی دیگر، آمریکا نیز توانسته حدود ۳۴۴ میلیون دلار از دارایی‌های تتر مرتبط با ایران را توقیف کند. اما نکته مهم این است که برآوردها نشان می‌دهد هزینه روزانه عملیات نظامی آمریکا حدود ۹۰۰ میلیون دلار است. این جنگ، یک جنگ فرسایشی مالی نیز هست و جالب اینجاست که ایران با کاهش وابستگی به دلار و سوئیفت، عملاً بخشی از فشار تحریم‌های مالی را خنثی کرده و به یکی از پیشگامان نظام مالی چندقطبی تبدیل شده است. این تحول، می‌تواند سرآغازی برای تغییرات بزرگ در معماری مالی جهان باشد، فارغ از اینکه نتیجه میدان نظامی چه باشد.

جمع‌بندی و نتیجه‌گیری
جنگ آمریکا و اسرائیل با جمهوری اسلامی ایران، یک جنگ تک‌بعدی نیست. این منازعه همزمان در پنج جبهه در جریان است:

۱. جبهه نظامی، که در آن بازدارندگی نامتقارن ایران و توان شگفت‌انگیز آن در بازسازی، با قدرت آتش آمریکا و اسرائیل در یک دوئل فرسایشی گرفتار شده است.
۲. جبهه دریایی، که در آن تنگه هرمز به یک سلاح راهبردی تبدیل شده و امنیت انرژی جهان را به گروگان گرفته است.
۳. جبهه انرژی، که نوسانات آن، تورم جهانی را شعله‌ور ساخته و رکود را به اقتصادهای بزرگ تحمیل کرده است.
۴. جبهه روایت و شناخت، که در آن هر دو طرف با استفاده از ابزارهای مدرن و هوش مصنوعی، نه فقط برای افکار عمومی جهان، که برای اعتماد داخلی و متحدان خود می‌جنگند.
۵. و نهایتاً جبهه مالی، که در آن ایران با عبور از سوئیفت و روی آوردن به ارزهای دیجیتال و نظام‌های پرداخت جایگزین، عملاً در حال ساختن ستون‌های یک نظم مالی جدید است؛ نظمی که دلار در قلب آن قرار ندارد.

این جنگ به ما می‌آموزد که در دنیای چندقطبی قرن بیست‌ویکم، هیچ کشوری، حتی قدرتمندترین کشور جهان، نمی‌تواند با اتکا به برتری نظامی صرف، یک منازعه طولانی را به نفع خود تمام کند. پیروزی نهایی از آنِ کسی است که بتواند در همه این میدان‌های پنج‌گانه، تاب‌آوری بیشتر، ائتلاف‌سازی هوشمندانه‌تر و روایتی قانع‌کننده‌تر ارائه دهد. و شاید مهم‌ترین پیام اینجاست که خاورمیانه در حال عبور از یک دوره گذار تاریخی است؛ دوره‌ای که در آن، تنگه‌ها و شبکه‌های مالی، به اندازه موشک‌ها و جنگنده‌ها تعیین‌کننده سرنوشت خواهند بود.

تبلیغات

🎯 دیگه منتظر نمون! همین امروز این کتاب رو با تخفیف از دیجی‌کالا بخر.

اخبارمرتبط

تبلیغات

این کتابی که میخواستی رو با تخفیف از طاقچه بخر

پیشنهاد سر دبیر

تبلیغات

🎯 دیگه منتظر نمون! همین امروز این کتاب رو با تخفیف از دیجی‌کالا بخر.

اخبارمرتبط

0 0 رای ها
امتیازدهی به مقاله
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها